کسى را که چهار چیز دادند از چهار چیز محروم نباشد : آن را که دعا دادند از پذیرفته‏شدن محروم نماند ، و آن را که توبه روزى کردند ، از قبول گردیدن ، و آن را که آمرزش خواستن نصیب شد ، از بخشوده گردیدن ، و آن را که سپاس عطا شد از فزوده گشتن . و گواه این جمله کتاب خداست که در باره دعاست « مرا بخوانید تا بپذیرم . » و در آمرزش خواستن گفته است : « آن که کارى زشت کند یا بر خود ستم کند سپس از خدا آمرزش خواهد ، خدا را بخشنده و مهربان مى‏یابد . » و در باره سپاس گفته است : « اگر سپاس گفتید براى شما مى‏افزاییم . » و در توبت گفته است : « بازگشت به خدا براى کسانى است که از نادانى کار زشت مى‏کنند ، سپس زود باز مى‏گردند ، خدا بر اینان مى‏بخشاید و خدا دانا و حکیم است . » [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :3
بازدید دیروز :0
کل بازدید :1045
تعداد کل یاداشته ها : 2
03/12/10
7:24 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
محمد میرزایی[0]
کار شناس آموزش یش دبستان و دبستان. امیدوارم برای خود و جامعه خود فرد مفیدی باشم.

خبر مایه
عناوین یادداشتهای وبلاگ
سایه ها تاب بازی عناوین یادداشتها[2]

 

این سایه ها هم می  خواهند معلم  من باشند.

به من بیاموزند با زبان بی زبانی

چه حرف هایی دارد.

اما متاسفانه هرکسی آن را گوش نمی دهد.

اما او فریاد می زند.

و باز هم مرا می خواند.

گاهی کنارم قدم می زند

گاهی پشت سرم می آید

گاهی جلوتر از من می رود

اما نه از من جلو می زند و نه جا می ماند. همراه و 

همقدم پا به پای من می آید.

گاهی از من کوچکتر می شود

گاهی از من بزرگتر می شود

و گاهی هم قد من است.

گاه های می رود و گاه هایی می آید

بی سر و صداست اما راز هایی نگفته با خود دارد.

که من باید آنها را بخوانم و فریاد بزنم

تا وقتی من باشم او نیز هست

و او با من می رود هرکجا که هست.

 

محمد میرزایی


  
  

بچه ها بر روی تاب تاب بازی می کنند 

گرد ها بر روی خاک خود نمایی می کنند

خنده ها بر روی لب جان فشانی می کنند

سایه ها دنبالشان نقش بازی می کنند

 دست ها بر روی هم عهد بازی می دهند

قطره بر روی زمین پای کوبی می کند

بوی نمناک زمین سر به مستی می زند

لباس های خیسشان رو به چسبی می زند

گنجشک ها در لانه ها بی قراری می کنند

بچه ها همراهشان گرم بازی می شوند

پلک ها بر روی هم تاب بازی می کند

اشک ها از دیده ها نور فشانی می کنند

قلب ها در سینه  ها تق به در ها می زنند

عاشقان از بهر عشق گریه و زاری می کنند

سوز ها بر ساز ها زو زو زو می کنند

گرگ ها بر تپه ها هو هو هو می کنند

نویسنده: محمد میرزایی